أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )

188

البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )

فَإِنْ تُطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً ، وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا كَما تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً - بگو مر بازماندگان از عرب‌ها را زود خوانده شويد به سوى گروهى صاحب ستيز سخت ، كارزار كنيدشان يا گردن نهند ، پس اگر پيروى كنيد مىدهند شما را خدا اجر نيكو و اگر روى گردانيد - چنان كه روى گردانيديد از پيش - شكنجه كند شما را شكنجهء دردناك . ابو الفتوح ، ج 5 ، ص 85 و كشف ، ج 9 ، ص 205 به بعد : ( 24 ) 10 / 4 : ابو البخترى - ( م 200 ) وهب بن وهب بن كبير بن عبد اللَّه بن زمعه . از قريش بود و دانا به اخبار و انساب ليكن متهم به جعل حديث ، بخصوص در نظر احمد حنبل . از آثار اوست : « نسب ولد اسماعيل » و « طسم و جديس » فهرست ، ص 146 ، ابن خلكان ، ج 2 ، ص 181 ، نسب قريش ، ص 222 ، تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 451 ، رغبة الآمل ، ج 5 ، ص 88 - نام او ابو البخترى ، به فتح با و تاست ، و ليكن در مرآة الجنان ( ج 1 ، ص 463 ) با ضم با و تا ضبط شده است - و اعلام زركلى ، ج 9 ، ص 150 - 151 ( 25 ) 10 / 11 : قبط - ( به كسر اول و سكون دوم ) اهل مصر را گويند به لغت عبرى ، و يكى از ايشان را قبطى خوانند . فرانسوى آن Copte است . دربارهء اشتقاق اين نام سخن بسيار گفته‌اند . و امروزه بر آنند كه اين كلمه تحريف Euptios - مصر ) است . دائرة المعارف الاسلاميه ، و برهان و حاشيهء آن ( 26 ) 10 / 12 : سواد - طبيعت جلگهء پهناور بين النهرين را كه فرات ، و دجله در آن جارى است ، دو قسمت نموده است : قسمت شمالى كه سرزمين قديم آشور باشد ، بيشتر از مراتعى تشكيل يافته كه جلگه‌اى سنگلاخى را پوشانده‌اند . قسمت جنوبى كه بابل قديم باشد ، سرزمينى است حاصلخيز ، كه خاكى رسوبى و نخيلاتى پر بركت دارد و نهرهايى كه در آنجا كشيده شده ، آن سرزمين را سيراب مىكند . و به همين لحاظ مردم خاور زمين ، آن خطه را يكى از جنات اربعهء دنيا مىدانستند . عرب قسمت شمالى بين النهرين را « جزيره » و قسمت جنوبى را « عراق » مىناميد عراق به معناى صخره‌هاى كنار دريا و به معنى ساحل نيز آمده ، ولى معلوم نيست اصل اين كلمه چه بوده ، شايد از اسم كهنه‌اى مأخوذ شده باشد كه اكنون آن هم از ميان رفته ، يا از اسمى كه معنى ديگرى داشته پيدا شده باشد . اساسا سرزمين رسوبى را اعراب « سواد » يعنى خاك سياه مىناميدند . كلمهء سواد رفته رفته به طورى استعمال شد كه مفهوم آن با كلمهء عراق يكى گرديد . يعنى سواد و عراق